|
تنهایی
بد رسمی است. رسم زمانه ای که کسی سکوت سرشاراز فریادت را نمی شکند. دستی به اسم دوستی دستانت را نمی فشارد. در مرداب دست و پا می زنی وکسی دست نجات سویت دراز نمی کند. باید پناه برد به کنج تنهایی ها تنـــــــــــــهایی را دوست دارم…....
| +| نوشته شده توسط یه عاشق در یکشنبه سوم تیر 1386 و ساعت 23:47 |
این وبلاگ بعد از یکسال بازسازی خواهد شد.
| +| نوشته شده توسط یه عاشق در یکشنبه سوم تیر 1386 و ساعت 23:40 |
فرازِي از پيام رهبر معظم انقلاب
|
فرازِي از پيام نوروزي رهبر معظم انقلاب به مناسبت حلول سال 1385
در اين مقطع زمانى، ياد و نام مبارك پيامبر اعظم از هميشه زندهتر است؛ و اين يكى از تدابير حكمت و الطاف خفيّهى الهى است. امروز امت اسلام و ملت ما بيش از هميشه به پيغمبر اعظم خود نيازمند است؛ به هدايت او، به بشارت و انذار او، به پيام و معنويت او، و به رحمتى كه او به انسانها درس داد و تعليم داد. امروز درس پيغمبر اسلام براى امتش و براى همهى بشريت، درسِ عالم شدن، قوى شدن، درس اخلاق و كرامت، درس رحمت، درس جهاد و عزت، و درس مقاومت است. پس نام امسال به طور طبيعى، نام مبارك پيامبر اعظم است. در سايهى اين نام و اين ياد، ملت ما درسهاى پيغمبر را بايد مرور كند و آنها را به درسهاى زندگى و برنامههاى جارى خود تبديل كند. ملت ما به شاگردى مكتب نبوى و درس محمّدى (صلّىاللَّهعليهوآله) افتخار مىكند. ملت ما پرچم اسلام را در ميان امت اسلامى با استقامت و استحكام برافراشته است؛ سختىها را تحمل كرده است و كاميابىهاى حضور در اين ميدان شرف و افتخار را ديده است و به فضل الهى، كاميابىهاى بيشتر در راه است.
ما درس اخلاق پيغمبر، درس عزت پيامبر اعظم، درس علمآموزى و درس رحمت و كرامت و درس وحدتى را كه ايشان به ما داد و درسهاى زندگى ماست، بايد در برنامهى زندگى خودمان قرار بدهيم.
فرازی از بيانات رهبر معظم انقلاب در صحن جامع رضوى
امسال نام پيامبر اعظم اسلام، سال ما را مزين كرد. دربارهى پيامبر اعظم چه عرض بكنيم؟ جز اينكه بگوييم: پيامبر اعظم اسلام، مجموعهى فضائل همهى انبياء و اولياء است؛ نسخهى كامل و تكامل يافتهى همهى فضائلى است كه در سلسلهى پيامبران و اولياء الهى در تاريخ وجود داشته است.
نام احمد، نام جمله انبياست چون كه صد آمد نود هم پيش ماست
وقتى نام پيامبر اعظم را مىآوريم، كأنه شخصيت ابراهيم، شخصيت نوح، شخصيت موسى، شخصيت عيسى، شخصيت لقمان، شخصيت همهى بندگان صالح و برجسته و شخصيت امير مؤمنان و ائمهى هدى (عليهمالسّلام) در اين وجود مقدس، متبلور و مجسم است. پيامبر اعظم را مىتوان به درخشانترين ستاره در كائنات عالم وجود تشبيه كرد و از آن وجود بزرگ و مقدس با اين عنوان تعبير كرد. چرا مىگوييم ستارهى درخشان، نمىگوييم خورشيد؟ چون خورشيد يك جسم و جرم مشخص و معين است، نورانى است و با عظمت است؛ اما يك جرم و يك كرهى آسمانى است. لكن در اين ستارههايى كه شما مىبينيد، ستارههايى هستند كه يك كهكشانند و از اين كهكشانى كه ما در شبهاى تابستان در آسمان بالاى سر خودمان مىبينيم، هزاران برابر بزرگترند. كهكشان يعنى: آن مجموعهاى كه هزاران منظومه و هزاران خورشيد در آن هست.
پيامبر اعظم يك وجود كهكشانوار است و در او هزاران نقطهى درخشندهى فضيلت وجود دارد. در پيامبر اعظم، علم همراه اخلاق هست؛ حكومت همراه حكمت هست؛ عبادت خدا همراه با خدمت به خلق هست؛ جهاد همراه با رحمت هست؛ عشق به خدا همراه با عشق به مخلوقات خدا هست؛ عزت همراه با فروتنى و خاكسارى هست؛ روزآمدى همراه با دورانديشى هست؛ صداقت و راستى با مردم همراه با پيچيدگى سياسى هست؛ غرقه بودن جان در ياد خدا همراه با پرداختن به صلح و سلامت جسم هست؛ در او دنيا و آخرت همراه است؛ هدفهاى والاى الهى با اهداف جذاب بشرى همراه است.
او نمونهى كاملى است كه خداوند در عالم وجود، موجودى كاملتر از او نيافريده است؛ او مبشر است، بشارتدهنده است؛ منذر است، بيمدهنده است؛ بر همهى بشريت و بر همهى تاريخ شاهد و ناظر است؛ فراخوانندهى همهى بشريت به سوى خداست و چراغ نورافشان راه انسانهاست. «انّا ارسلناك شاهدا و مبشّرا و نذيرا و داعيا الى اللَّه بأذنه و سراجا منيرا».
سال پيامبر اعظم، سال اين وجود كهكشانوار براى دولت و ملت ماست. علاوهى بر اين، وجود پيامبر اعظم در عرصهى بينالمللى، نقطهى التقاى عقايد و عواطف همهى ملتهاى مسلمان است. از همهى اقوام، با همهى مذاهب گوناگون، نقطهى التقاى همهى امت اسلامى در عقيده و عاطفه، وجود مبارك پيامبر اعظم است. اينكه ما در يك چنين سالى با اين نام قرار داريم، تكليف بزرگى را بر گردن ما مىگذارد. ملت و دولت ما در اين سال، بايد طورى عمل كنند كه با حكمت نبوى، با علم نبوى، با حكومت نبوى، با عدالت نبوى، با اخلاق و كرامت نبوى، با فروتنى و عزت نبوى و با جهاد و رحمت نبوى هماهنگ باشد.
اينها البته كار يك سال نيست؛ كمااينكه پيغمبر اعظم، پيغمبر يك سال نيست، همهى سالها سال اوست؛ همهى تاريخ، متعلق به اوست. ولى اين به معناى اين است كه ما در راه ساختن آنچنان جامعهاى، آنچنان دنيايى و آنچنان تمدنى كه هدف پيامبر اعظم بود، امسال بايد يك خيزش، يك حركت بزرگ و يك گام بلند داشته باشيم. سال پيامبر اعظم، سال نگاههاى بلند، سال اميد، سال كار، سال مجاهدت، سال خدمت و سال طراحيهاى هوشمندانه براى آيندهى كشور است؛ سال حركت به پيش است.
فرازی از بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار بسيجيان - فروردین 85
نامگذارى اين سال به نام مبارك «پيامبر اعظم» يك پيام دارد؛ اين پيام را بايد با همهى وجود و با همهى دل دريافت كنيم و به اقتضاى آن پيش برويم، و فقط اين نيست كه سال را متبرك كنيم به نام مبارك پيامبر. آن پيام، اين است كه جامعهى ما - از فرد و مجموعه - بايد روزبهروز خود را به آنچه كه پيامبر براى آن كمر همت بست و آن تلاش و مجاهدت را مبذول كرد، نزديك كند. اهداف والاى پيامبر اسلام را در «يك جمله» نمىتوان گنجانيد؛ ليكن مىتوان سرفصلهايى از آن را سرمشق كار خود در طول يك سال، يك دهه و يك عمر قرار داد.
يك سرفصل عبارت است از تكميل مكارم اخلاقى: «بعثت لاتمّم مكارم الاخلاق». جامعه بدون برخوردارى افراد از خلقيات نيكو، نمىتواند به هدفهاى والاى بعثت پيامبر دست پيدا كند. آنچه فرد و جامعه را به مقامات عالى انسانى مىرساند، اخلاق نيكوست. اخلاق نيكو هم فقط خوش اخلاقى با مردم نيست؛ بلكه به معناى پروراندن صفات نيكو و خلقيات فاضله در دل و جان خود و انعكاس آنها در عمل خود است. مردمى كه در بين خود دچار حسد باشند، دچار بدخواهىِ يكديگر باشند، دچار حيلهگرىِ با يكديگر باشند، دچار حرص به دنيا و بخل نسبت به مال دنيا باشند و دچار كينهورزى با يكديگر باشند، در اين جامعه حتّى اگر قانون هم به طور دقيق عمل شود، سعادت در اين جامعه نيست. اگر علم هم پيشرفت كند و تمدن ظاهرى هم به منتهاى شكوه برسد، اين جامعه، جامعهى بشرى مطلوب نيست. جامعهاى كه انسانها در آن از يكديگر احساس ناامنى كنند، هر انسانى احساس كند كه به او حسد مىورزند، نسبت به او بددلى دارند، نسبت به او كينهورزى مىكنند، براى او توطئه مىچينند و نسبت به او و دارايىاش حرص مىورزند، راحتى در اين جامعه نيست. اما اگر در جامعهاى فضايل اخلاقى بر دل و جان مردم حاكم باشد، مردم نسبت به يكديگر مهربان باشند، نسبت به يكديگر گذشت و عفو و اغماض داشته باشند، نسبت به مال دنيا حرص نورزند، نسبت به آنچه دارند بخل نورزند، به يكديگر حسد نورزند، در مقابل راه پيشرفت يكديگر مانعتراشى نكنند و مردمِ آن داراى صبر و حوصله و بردبارى باشند، اين جامعه حتّى اگر از لحاظ مادى هم پيشرفتهاى زيادى نداشته باشد، باز مردم در آن احساس آرامش و آسايش و سعادت مىكنند؛ اخلاق، اين است. ما به اين احتياج داريم. ما بايد در دل خود، خلقيات اسلامى را روزبهروز پرورش دهيم. قانون فردى و اجتماعى اسلام در جاى خود، وسيلههايى براى سعادت بشرند (در اين ترديدى نيست)؛ اما اجراى درست همين قوانين هم احتياج به اخلاق خوب دارد.
براى اينكه در جامعه اخلاق استقرار پيدا كند، دو چيز لازم داريم: يكى تمرين و مجاهدت خود ماست و يكى هم آموزشهاى اخلاقى كه به وسيلهى آموزش و پرورش، مراكز تربيتى و مراكز آموزشى و علمى بايد در همهى سطوح به انسانها تعليم داده شود؛ اينها موظفند. اين يك قلم از كارهاى لازم در سال پيامبر اعظم الهى است؛ يعنى خودمان را در خلقيات فاضله، مؤمن و مسلمان و تابع پيغمبر كنيم. يك فهرستى از صفات رذيله و زشت تهيه كنيم و ببينيم كه هر كدام از آنها در ما هست، سعى كنيم آن را را كنار بگذاريم. همچنين يك فهرستى از خلقيات نيك تهيه كنيم و سعى كنيم با تمرين، آنها را براى خود فراهم كنيم. البته عامل پيشرفت در اين راه، محبت است؛ محبت به خدا، محبت به پيامبر، محبت به اين راه، محبت به آموزگاران اخلاق - يعنى پيامبران و ائمهى معصومين (عليهمالسّلام) - اين عشق است كه انسان را در اين راه با سرعت پيش مىبرد؛ اين عشق را بايد در خودمان روزبهروز بيشتر كنيم. «الّلهم ارزقنى حبّك و حبّ من يحبّك و حبّ كلّ عمل يوصلنى الى قربك»؛ محبت خدا، محبت محبوبان الهى و محبت كارهايى كه محبوب الهى است؛ اين عشقها را در دل خود برويانيم. اين يك قلم از تعليمات پيامبر، در سال پيامبر اعظم است.
يك قلم ديگر مسئلهى استقامت و ايستادگى است. در سورهى «هود» خداى متعال به پيغمبر مىفرمايد: «فاستقم كما امرت و من تاب معك و لا تطغوا». يك روايتى از پيغمبر هست كه فرمود: «شيّبتنى سورة هود»؛ يعنى سورهى «هود» من را پير كرد؛ از بس بار اين سوره سنگين بود. كجاى سورهى هود؟ نقل شده است كه مراد، همين آيهى «فاستقم كما امرت» است. چرا پيغمبر را پير كند؟ چون در اين آيه مىفرمايد: همچنانى كه به تو دستور داديم، در اين راه ايستادگى كن، استقامت كن و صبر نشان بده. خود اين ايستادگى كار دشوارى است. اين «صراط» است؛ پل صراطى كه مظهر آن را در روز قيامت براى ما تصوير كردهاند. باطن عمل و راه ما در اينجا، همان پل صراط است؛ ما الان داريم روى پل صراط حركت مىكنيم؛ بايد دقت كنيم. اگر انسان بخواهد اين دقت را در همهى رفتار خود به كار بگيرد، او را پير مىكند. ليكن از اين مهمتر به گمان من، آن جملهى بعد است: «و من تاب معك». پيغمبر فقط مأمور نيست كه خودش ايستادگى كند؛ بايد خيل عظيم مؤمنان را هم در همين راه به ايستادگى وادار كند. انسانهايى كه از يك طرف در معرض هجوم بلايا و مشكلات زندگى هستند - دشمنان، توطئهگران، بدخواهان و قدرتهاى مسلط - و از طرف ديگر، مورد تهاجم هواهاى نفسانى خودشان هستند - خواهشهاى نفسانى و دل بىطاقت انسان كه از زر و زيور دنيا مجذوب مىشود و به سمت آنها كشيده مىشود - از اين صراط مستقيم، به چپ يا راست انحراف پيدا مىكنند. محبت طلا و نقره، محبت پول، محبت شهوات جنسى، محبت مقام و اينها، چيزهايى است كه هر كدام، يك كمندى بر گردن دل انسان مىاندازند و آن را به سمت خودش مىكشانند. مقاومت و ايستادگى در مقابل اينها كه انسان پايش نلغزد: «و من تاب معك»؛ مؤمنين را در بين اين دو جاذبهى قوى - جاذبهى فشار دشمن و جاذبهى فشار درونى دل هوسران - و اين دو مغناطيس، در خط مستقيم نگه داشتن و هدايت كردن، به گمان زياد، اين، آن كارى است كه پيغمبر را پير كرد.
مىدانيد نبى اعظم اسلام مسلمانها را - چه در دوران مكه (سيزده سال) و چه در دوران تشكيل حكومت در مدينه - از چه گذرگاههاى لغزنده و دشوارى عبور داد و به آن قلهها رساند؟ يك چنين حركت عظيمى، كار هيچ انسانى نبود. آن مردمى كه هيچى نمىفهميدند و از اخلاق انسانى هيچ بويى نبرده بودند. پيغمبر اينها را به انسانهايى تبديل كرد كه فرشتگان الهى در مقابل عظمت و نورانيت آنها احساس حقارت مىكردند. استقامت، اين است. امروز ما احتياج به استقامت داريم. |
| +| نوشته شده توسط یه عاشق در پنجشنبه دوم شهریور 1385 و ساعت 21:25 |
..××..عید مبعث مبارک..××..
| +| نوشته شده توسط یه عاشق در دوشنبه سی ام مرداد 1385 و ساعت 20:23 |
پیامبر
دانشمندان اسلام براي رسول گرامي، حدود هزار معجزه در كتب تاريخي _ حديثي نقل كرده اند.
اينها معجزاتي است كه همزمان با ولادت آن بزرگوار شروع و تا پايان عمر آن وجود مقدس و منور ادامه مي يابد. اين دانشمندان معجزات رسول گرامي اسلام را بر دو دسته تقسيم بندي نموده اند. طبق اين تقسيم بندي ، بعضي از معجزات در زمان حيات رسول گرامي اسلام بوقوع پيوسته است و بعضي نيز بعد از حيات آن بزرگوار محقق شده است. ما ابتدا به تقسيم بندي اين دانشمندان اشاره خواهيم نمود و در انتها به يك تقسيم بندي جديد خواهيم پرداخت.
1_ دانشمندان اسلام، ابتدا به معجزاتي پرداخته اند كه در زمان خود آن بزرگوار به وقوع پيوسته است. منظور از زمان خود آن حضرت، آن معجزاتي است كه در طول 63 سال عمر پربركت آن وجود نوراني به وقوع پيوسته است و مردمان با چشم ديده اند و براي آيندگان نقل نموده اند. از مهمترين اين معجزات، حوادثي است كه در هنگام ولادت آن حضرت اتفاق افتاده است. طبق نقل مورخان اسلام، هنگامي كه رسول خدا متولد شد، طاهر و پاك از هر گونه خون و نجاسات بود. با پاهاي مباركشان زمين را لمس نمودند. بلافاصله به سوي كعبه به سجده افتادند. سپس سر مباركشان را به سوي آسمان بلند كرد و به توحيد خداي يكتا و نبوت خودش شهادت داد. آنگاه حضرت آمنه، مادر گراميشان را مورد خطاب قرار داده و اين گونه به او فرمودند: « ولدت خير الناس، فسميه محمداً» يعني بهترين انسانها را به دنيا آوردي، پس نام او را محمد بگذار. از ديگر عجايبي كه در اين لحظه اتفاق افتاد، اين بود كه: « تمامي بتها به صورت بر زمين افتادند. ايوان كسري، قصر بزرگ و با شكوه پادشاهان ساساني، كه حاكمان ايران آن روز بودند، شكست و آتشكده فارس كه حدود هزار سال روشن بود، به ناگاه خاموش شد».
بعضي ديگر از معجزات آن بزرگوار مربوط به زمان رسالت آن حضرت در مكه است _ گر چه از زمان ولادت تا رسالت آن بزرگوار، معجزات فراوان ديگري نيز اتفاق افتاد. اما چون بناي ما بر نقل اجمال و اختصار است لذا از ذكر آن چشم پوشي مي نمائيم _ از مهمترين معجزاتي كه در اين دوره اتفاق افتاد، مي توان به واقعه « انذار » اشاره كرد كه رسول مكرم اسلام از جانب خداي بزرگ و به وسيله آيه شريفه « و انذر عشيرتك الاقربين» (سوره شعراء ، آیۀ 214) مأمور ابلاغ آشكار رسالت گرديد. رسول خدا براي اجابت اين امر، ابتدا از نزديكان خود شروع كردند و آنها را دعوت نمودند. ابن اثير كه از مورخان مشهور اسلام است در كتاب تاريخ خود _ الكامل _ اين واقعه را از زبان آقا و مولايمان اميرالمؤمنين علي عليه السلام، چنين نقل مي كند: هنگامي كه آیه انذار نازل شد، رسول خدا مرا خواست و فرمود: يا علي، همانا خداوند مرا امر نموده كه عشيرة خويش را انذار نمايم. پس برايمان يك صاع گندم، يك پاي گوسفند و ظرفي شير تهيه نما و فرزندان را جمع كن تا آنها را طعام دهم، آنگاه آنها را از آنچه بدان امر شده ام، آگاه نمايم. علي عليه السلام مي فرمايند: آنگونه كه رسول خدا فرموده بود، انجام دادم. دعوت شده ها چهل نفر شدند. هنگامي كه جملگي جمع شدند، رسول خدا مرا دستور دادند طعامي را كه ساخته بودم برايش بياورم. رسول خدا پاره اي گوشت برگرفت. پاره پاره ساخت و در اطراف سفره ريخت و گفتند: بخوريد به نام خدا. همه از آن طعام خوردند و نوشيدند و سير شدند و خوراكيها هم چنان باقي ماند. سپس رسول خدا به سخن آمده و گفتند: اي فرزندان عبدالمطلب به خدا قسم هيچ جوان عربي نمي شناسم بهتر از آنچه من براي شما آورده ام، براي قوم خود آورده باشد. به راستي خير دنيا و آخرت را براي شما آورده ام و خداي مرا فرموده است: شما را به جانب او دعوت كنم. اي بني عبدالمطلب! خدا مرا بر همه مردم عموماً و بر شما خصوصاً مبعوث كرده و گفته است : « و انذر عشيرتك الاقربين » و من شما را به دو كلمه اي كه بر زبان سبك و در ميزان سنگين است ، دعوت مي كنم. به وسيله اين دو كلمه عرب و عجم را مالك مي شويد و امتها رام شما مي شوند. با اين دو كلمه وارد بهشت مي شويد و با همين دو كلمه از دوزخ نجات مي يابيد: گفتن لا اله الا الله و گواهي بر پيامبري من. پس كدام يك از شما مرا در اين راه كمك مي دهد تا برادر و وصي و خليفه من در ميان شما باشد؟ پس احدي از آنان وي را پاسخ نداد. اما من كه از همه خردسالتر و كوچكتر بودم، گفتم: يا رسول الله! من شما را در اين راه ياري مي نمايم. پس گفت: بنشين! و سپس گفتار خويش را تكرار كردند و همچنان خاموش ماندند تا من گفتار نخستين خود را باز گفتم. پس گفت: بنشين! و بار سوم سخن خود را بر آنان تكرار فرمودند و احدي از ايشان حتي به يك حرف وي پاسخ نگفت و باز من برخاستم و گفتم: يا رسول الله! براي ياري شما در اين امر آماده ام. پس گردنم را گرفتند و گفتند: هان اين است برادر وصي و خليفة من در ميان شما. پس از وي بشنويد و فرمانش را ببريد... واقعۀ « شق القمر » يكي ديگر از معجزاتي است كه به دست رسول خدا قبل از هجرت در مكه و به پيشنهاد مشركين انجام پذيرفت. در صحت اين واقعه، هيچ مسلماني شك و شبهه اي ندارد.
شرح اين واقعه از اين قرار است كه: در يكي از شب هايي كه قرص ماه كامل بود، مشركين جمع شدند و به رسول خدا گفتند: اگر در آنچه مي گويي، صادق هستي ماه را دو نيم كن. رسول اكرم به آنها فرمودند: اگر اين كار را انجام دادم، ايمان مي آوريد؟ گفتند: آري. پس رسول خدا با انگشت مباركشان به سوي ماه اشاره نمودند كه ناگاه ماه منشق و دو نيم شد به صورتي كه كوه حرا از بين دو نيمه آن آشكار بود. قريش گفتند: اين سحر « ابي كبشه » بود. آنگاه به يكديگر گفتند: منتظر باشيم تا ساحران از خارج بيايند. ببينيم آيا آنها هم اين جريان را ديده اند يا نه؟ چون محمد صلي الله عليه و آله و سلم نمي تواند تمام مردم عالم را سحر كند. ساحران يكي پس از ديگري از راه رسيدند و قريش جريان را از ايشان پرسيدند. گفتند: آري ما هم ديديم كه ماه دو نيم شد. راجع به همين واقعه است كه خداوند متعال آيات اول سورة مباركه « قمر » را نازل فرمودند. بعد از اين جريان نيز معجزات ديگري به وسيله رسول گرامي اسلام و به اذن خداي متعال صادر شد.
بعضي از معجزات ديگري كه از رسول خدا صادر شده است به شرح ذيل مي باشد:
الف _ خبر دادن رسول گرامي اسلام از خورده شدن عهدنامه قريش مبني بر محاصره شديد اقتصادي مسلمين.
ب _ « ليله المبيت » كه رسول اكرم از بين دشمنانی كه براي به قتل رساندن آن بزرگوار خانه اش را محاصره كرده بودند، گذشت. در اين شب مولا امیرالمومنین در بستر مبارك رسول مكرم خوابيد و جانش را براي تقديم به حضرت حق، به رسول اكرم هديه نمود. كه اين آيه نازل شد:
ج _ ايجاد رعب و وحشت بر قلب مشركين در جنگ خندق و ... معجزات ديگر.
2_ معجزاتي كه بعد از رحلت رسول گرامي اسلام اتفاق افتاد نيز بسيار زياد است. در اينجا به ذكر دو نمونه اشاره مي كنيم:
الف _ خبر دادن از آن چيزي كه بر اهل بيت مبارك و مطهرش بعد از او مي گذرد. آن بزرگوار از نحوه برخورد مسلمين با اهل بيت و نحوه شهادت آنها خبر مي دهد.
ب _ او شهادت عمار ياسر به دست « فرقه باغيه » را خبر مي دهد و هشدار مي دهد كه مبادا مسلماني در جمع قاتلان عمار باشد.
| +| نوشته شده توسط یه عاشق در دوشنبه سی ام مرداد 1385 و ساعت 13:29 |
دوران کودکی و میلاد پیامبر
چهل سال قبل از بعثت « جهان مملو از سياهي شرك و خرافه پرستي با قدوم مبارك نبي اكرم بر پهنۀ هستي روشن شد. اين واقعه در 570 سال بعد از ميلاد حضرت مسيح رخ داد». در روز ولادت آن حضرت بين شيعه و سني اختلاف است به اين معني كه روز ولادت آن حضرت را هفدهم ربيع الاول مي دانند و اهل سنت دوازده ربيع الاول. به هنگام تولد آن حضرت اتفاقاتي شگرف و عجيب رخ داد از آن جمله اتفاقات اين بود كه ايوان كسري لرزيد و سيزده يا چهارده کنگرۀ آن فرو ريخت. نيز آتشکدۀ فارس به يك دفعه خاموش شد با آنكه هزار سال بود خاموش نشده بود و بتها همه به رو افتادند. در تاريخ آمده است كه آن حضرت دو يا سه روز از شير مادر بزرگوارش تغذيه نمود. بعد از آن حضرت عبدالمطلب جد امجد او، برايش دايه اي استخدام نمود و آن حضرت را به همراه دايه اش به صحرا فرستاد. به همراه آن حضرت، خير و بركت نيز به خانۀ حليمه سرازير شد خانه اي كه قبل از آن حتي شير شتري نيز براي نوشيدن نداشتند، اما به محض ورود آن حضرت شتر حليمه شيرده شد و نعمات الهي به خانۀ آنها باريدن گرفت. حليمه پس از مدتی که به آن حضرت شير داد او را به مادرش بازگرداند. شش ساله بود كه آمنه مادرش او را براي ديدن دايي هايش به همراه خود به مدينه برد. در راه بازگشت در محلي به نام ( اداواء ) حضرت آمنه وفات يافت و بعد از آن، نگهداري او را جد بزرگوارش حضرت عبدالمطلب بر عهده گرفت. او نيز رسول گرامي را ترك كرد و اين زماني بود كه كودك كلاً بيش از هشت سال نداشت. عبدالمطلب هنگام وفات فرزندش ابوطالب را خواست و حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلّم را به او سپرد و از او خواست كه هميشه و همه جا مواظب او باشد.
| +| نوشته شده توسط یه عاشق در دوشنبه سی ام مرداد 1385 و ساعت 13:27 |
پيامبرى پرهيزگار
|
سال 1763 ميلادى در تاريخ افكار ولتر نقطه عطفى بود. در اين سال بود كه سرانجام تصوير جديدى از حضرت محمّد [(ص)] و پيروانش در ذهن او ترسيم شد، قضاوت او نيز درباره شخص پيامبر اسلام [(ص)] كه هميشه مورد عنادش بود تغيير كرد و آنگاه كه حقيقت را بازيافت درباره آن حضرت گفت: محمّد [(ص)] بى گمان مردى بسيار بزرگ بود و مردان بزرگى نيز در دامن فضل و كمال خود پرورش داد. قانون گذارى خردمند، جهانگشايى توانا، فرمانروايى دادگستر، پيامبرى پرهيزگار بود و بزرگترين انقلاب هاى روى زمين را پديد آورد.
ولتر در سال 1776 ميلادى به ياد نمايشنامه فناتيسم، نخستين اثر ضد اسلامى اش، آخرين سخن خود را بر زبان آورد كه: "من در حق محمّد [(ص)] بسيار بد كردم" و چون برداشت هاى اوليه او از اسلام تحت تأثير نوشته هاى مغرضانه مسيحيان بود از روى خشم مى گفت: "همه كتاب هايى را كه تاكنون مسيحيان درباره مسلمانان نوشته اند بايد بر آتش افكند." |
| +| نوشته شده توسط یه عاشق در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 و ساعت 16:36 |
مسابقه داستاننويسي ''پيامبر اعظم(ص) از زبان قرآن'' برگزار ميشود
مسابقه داستاننويسي پيامبر اعظم(ص) از زبان قرآن به مناسبت سال 85 كه از رهبر معظم انقلاب به نام پيامبر اعظم(ص) نام گذاري شده است از سوي كتابخانه هدي فرهنگسراي قرآن برگزار ميشود. به گزارش خبرگزاري شبستان، كتابخانه هدي فرهنگسراي قرآن به مناسبت گراميداشت سال پيامبر اعظم (ص) و غنيسازي اوقات فراغت كودكان و نوجوانان در فصل تابستان مسابقه داستاننويسي و در موضوعات پيامبر اعظم (ص) از زبان قرآن، داستانهاي قرآني، برداشت آزاد از زبان قرآن و داستانهاي مرتبط با سيره پيامبر اعظم (ص) و ائمه اطهار (ع) را برگزار ميكند. بنابرگزارش روابط عمومي فرهنگسراي قرآن محدوديت سني براي شركتكنندگان وجود ندارد و هر شركتكننده فقط 2 اثر ميتواند ارسال كند، آثار ارسالي بايد در قالب داستان باشد و نبايد قبلا جايزه گرفته باشند. شايان ذكر است، علاقهمندان براي شركت در اين مسابقه بايد داستانهاي خود را با خط خوش در كاغذ A4 تا دهم شهريورماه به نشاني خيابان قزوين، نرسيده به ميدان شمشيري، نبش خيابان شهيد كاظمي فرهنگسراي قرآن كتابخانه هدي ارسال و يا براي كسب اطلاعات بيشتر با شماره تلفن 55780004 تماس حاصل نمايند.
منبع : خبر گزاری شبستان
| +| نوشته شده توسط یه عاشق در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 و ساعت 16:32 |
|